شیر خداجدی ۱۲, ۱۳۹۴

گفت عباس منم شیر خدا ای مردم
زادۀ حیدرم و شمس هدی ای مردم

دست من دست علی دست علی دست خداست
پس من امروز شوم عقده گشا ای مردم

زادۀ فاطمه باشد چو نبی من چو علی
می سپارم به رهش جان ز وفا ای مردم

اسد الله منم وقت نبرد دشمن
ذوالفقار است مرا روز وغا ای مردم

دست از یاری مولا نکشم هیچ زمان
تا مرا هست به تن دست رسا ای مردم

گر دهد اذن جهادم نگذارم یک تن
زنده زین مردم بی شرم و حیا ای مردم

چو بتازم به صف جنگ و مبارز طلبم
لرزد از بیم شما را سر و پا ای مردم

گر زنم نعره تکبیر گریزید از خوف
بسوی کوه و کمر بهر پناه ای مردم

لیک مأمور به آوردن آبم از شط
تا کنم رفع عطش زآل عبا ای مردم

ره گشائید شوم سوی شط و آب برم
ورنه با زور شوم راه گشا ای مردم

دست بر قبضۀ شمشیر شد و راه افتاد
کوفیان روبه صفت سوی وراء ای مردم

آب را دید و ننوشید که تا فهماند
به همه خلق جهان رمز وفا ای مردم

مشکی از آب گرفت و بسوی خیمه روان
که شدند حمله ور آن قوم دغا ای مردم

او نجنگید که تا آب رساند بخیام
رفت سوی حرم و کرد دعا ای مردم

کی خدا تاب و توانی که رسانم این آب
بدر خیمۀ شاه شهداء ای مردم

خود بدانید که از جنگ نترسم هرگز
بگذرم از سر و جان بهر خدا ای مردم

مهلتی تا که برم آب و سپس برگردم
تا کنم رزم به همراه شما ای مردم

تا که یاد آوری خیبر و خندق گردد
بهر آنانکه ندارند حیا ای مردم

گفت بن سعد لعین کی سپه کوفه و شام
جملگی راه ببندید ورا ای مردم

گر برد آب سوی خیمه و سیراب شوند
نگذارند زما زنده دوتا ای مردم

روبهان زرطرفی دور اسد بگرفتند
تیرها را بنمودند رها ای مردم

ظالمی کرد یمینش چو جدا از تن گفت
هست دست چپم اینک سر جا ای مردم

مشک بر دوش گهی حمله بچپ گاه براست
تا که شد دست چپش نیز جدا ای مردم

مشک بگرفت بدندان سوی و خیمه روان
که یکی تیر بیامد ز سپاه ای مردم

مشک سوراخ شد و آب روان شد بزمین
قد عباس ز غم گشت دوتا ای مردم

تا که تیر دگری خورد بچشم آنشه
گشت گریان به جنان شیر خدا ای مردم

ظالمی گرز حوالت بسرش کرد و فتاد
از سر زین به زمین ماه سماء ای مردم

شه دین چون بدن پاره عباس بدید
گفت دیگر نبود تاب مرا ای مردم

کشته شد حیدر ثانی و علمدار حسین
رفت با رفتن او شور و نوا ای مردم

گفت «حجت» که پس از مرگ ابو الفضل جوان
زندگی را نبود لطف و صفا ای مردم

حدیث روز
امام على عليه السلام:
ظَـلَمَ الْحَقَّ مَنْ نَصَرَ الْباطِلَ؛
هر كس باطل را يارى كند، به حق ستم كرده است.
غررالحكم، ح 6041
در محضر فقیه

مرحوم والد ما (حضرت آیت الله العظمی میر علی احمد حجت) رحمة الله علیه می گفت ما باید برای چند مطلب خدا را هر روز شکر کنیم:

۱. خدا را شاکر باشیم که ما را هست کرد؛ خدا می توانست ما را نیافریند، بسیار آدم ها آفریده نشدند، نطفه هایی که بر اثر احتلام از بین رفتند یا در رحم سقط شدند یا اصلا منعقد نشدند. پس خدا به ما نعمت داد و ما را هست کرد.
۲. خدا را شاکر باشیم که ما را انسان آفرید؛ می شد آن موادی که این نطفه از آن منعقد شده در صلب حیوانی برود و آن نطفه از آن مواد درست شود و ما به صورت حیوان به دنیا بیاییم.
۳. خدا را شاکر باشیم که ما را سالم آفرید.
۴. خدا را شاکر باشیم که ما را مسلمان آفرید.
۵. خدا را شاکر باشیم که ما را شیعه آفرید.
۶. خدا را شاکر باشیم که ما را شیعه ۱۲ امامی آفرید.

این ها همه شکر دارد، هر کدام این ها را اگر فکر کنید یک دنیا مطلب در آن خوابیده؛ مقام انسان، مقام مسلمان، مقام شیعه اثناعشری، پیروی از اهل البیت علیهم السلام و… این ها را نمی شود با افکار ساده و نزدیک بین سنجید!

— فقیه اهل البیت ایت الله سید محسن حجت دام ظله
دروس خارج فقه - فقه القضاء

فقه القضاء – جلسه دوازدهم

فقه القضاء (خارج فقه) فقیه اهل البیت آیت الله سید محسن حجت (دام ظله) جلسه دوازدهم حوزه علمیه حضرت آیت الله العظمی حجت (ره) ۱۵/۴/۱۳۹۸

دروس تفسیر - آیات الاحکام

تفسیر آیات الاحکام – جلسه سوم

تفسیر (آیات الاحکام) فقیه اهل البیت آیت الله سید محسن حجت (دام ظله) جلسه سوم حوزه علمیه حضرت آیت الله العظمی حجت (ره) ۱۳۹۸